سفارش تبلیغ
صبا
               قااااااصدکانه
                            ســـاده ی ســـاده.. از دســت میـــرونــد .. همـــه ی آن چــیزها کــه.. سخــت سخــت به دست آمدنـــد ...

چند روز پیشا سحر که بود ، وقتی نمازمو خونم و می خواستم بخوابم،یهو دلم خواس آسمونو نگاه کنم..!! آخه من خیلی آسمونو دوست دارم..!!

یه ستاره توی آسمون بود که بهم چشمک میزد..فقطم خودش بود...که من داشتم بهش نگاه می کردم..!!اون شد ستاره ی من..!!ستاره ی خود خودم..!!چند روز بعد،شب بود و من دوباره رفتم دم پنجره ی اتاقم و پرده رو کنار زدم..و خیره شدم به جای ستارم!اما ستارم نبود...ستاره ی نازنین من نبود..!!آخه یعنی چی..؟؟؟پیش خودم گفتم نکنه اون چشمکایی که زده یعنی که داره می ره...اما نه...نه..!!من ستارم رو تازه پیداش کرده بودم و می خواستم باهاش دوست بشم..!!

 

  * * * * * * * * * * * * * *

چند روز بعد،دوباره سحر رفتم دم پنجره و...به امید اینکه برگشته باشه...برگشته بود..!!ستاره ی نازنین من پیدا شده بود..!!می دونستم که دوست جدیدش رو تنها نمی ذاره و بر می گرده..!!اما وقتی شب دوباره رفتم دم پنجره...نمی دونم چه حکمتیه که ستاره ی من شبا ناپدید میشه..!!شاید شبا می ره پیش یکی دیگه...شاید بازم دوست داشته باشه..!!

 

   * * * * * * * * * * * * * *

در آسمان دلم

آنجا که ستاره ها با هم قایم باشک بازی می کنند،

آنجا که ماه و خورشید در حسرت دیدار می سوزند،

آنجا که بادبادک کودکی خوشحال و شادمان می گردد

تنها ستاره ای می درخشد . چشمک می زند...

تنها ستاره ی دل من هیچ گاه خاموش نخواهد شد..

هیچ گاه...

و هیچ گاه در قایم باشک بازی ستاره ها شرکت نمی کند...

مبادا که گم شود...

و دلش خوش است،که تنها در آسمان دل من،

چشمک می زند...

 

       ای تنها ستاره ی من!دوست دارم..!!

 

 

 

پی نوشت:(خودم گفته بودما..!!!!یهو حسم گل کرد و...!!!!)
 

 ستاره..!

 

 

 

 

                                                



برچسب‌ها: ستاره ی من..!!
+ سه شنبه 88/6/17 12:19 صبح قاصدک خانوم | نظر