سفارش تبلیغ
صبا
               قااااااصدکانه
                            ســـاده ی ســـاده.. از دســت میـــرونــد .. همـــه ی آن چــیزها کــه.. سخــت سخــت به دست آمدنـــد ...

 

برایش  می گویم که تمام دوتایی های زندگی این روزهایم بر میگردد به خودم و خودم. هیچ کسی در زندگی ام نیست . می گوید که تا اطلاع ثانوی خوب است! و می نویسم گوشه ذهنم. "تا اطلاع ثانوی!"

بقیه اش را هم می گذارم پس دلم که بماند برای خودم، هیچ دلم نمی خواهد حرفی بزنم یا چیزی یا شروع کنم ب گفتن چیزهایی که توی روزگارم پیش امد، توی همین دو سال و اندی ک ندیدمش؛ همین چندسالی که برایش نگفته ام، درد دل نکرده ام؛ و از هم دور بودیم...

حالا که آرامم نیازی هم نیست، نیزی به آشفته کردن و بحث آشفتگی به میان آوردن نیست ....

 

پ.ن: نمیدونم چرا کم حرف می زنم، چرا چیزی نمیگم؛چرا نمی نویسم...فاجعه بودن ننوشتم مغزم رو سوراخ داره می کنه. شاید به زودی اگر شد برم از اینجا...برم جای دوری که خودم باشم فقط.

پ.ن2: شاید واسه همین کاهش احساساته. همین نورمال بودن. همین بی تفاوت بودنی که دگ مهم نیست چی بشه ....

پ.ن3: اینا خوبه. اینا هموناس که بهم حس نرمی میده ....

پ.ن4: دوست "م" دارم....//

 

خصوصی .ن :ادمایی که خیلی خودشون رو بالا می بینن...اونایی که حس میکنن هر چی خودشن بگن درسته و با اطمینان مانع حرفای بقیه می شن،اونایی که برداشتای غلط می کنن و روش مصمم می مونن....اینا اعصابمو گاهی تا درجات بالا(!) می ریزن ب هم! اصن ی وضی.....

 

(مخاطب خاصی نداشتم.کسی نگیره ب خودش یهو !:)‌ )

 

 

برای نمایش بزرگترین اندازه کلیک کنید

 

 

...شاید ببارد باران ....

...//


+ سه شنبه 92/6/26 11:23 عصر قاصدک خانوم | نظر