
اگه وبلاگ تو نبود حوصلم سر ميرفت کوجا ميرفتم ... ؟
تابحال بهش فک کردم ؟
تو چي ... ؟ بهش فک کردي ؟
آخرين اردوي سال سوم ... رفت تا مشهد ِ بعد ِ پيش دانشگاهي ... تموم شد ... ديدي ؟
ديدي فردا آخرين روزه ... ؟
ديدي ديگه خانوم طالب نداريم ... ؟
ديدي خانوم فرزانه پور چجوري خداحافظي کرد ؟
ديدي عکساي دسته جمعي ِ چهارشنبه توي سالن بوي غم ميداد ... ؟
ديدي لحن مهربون خانوم طالب امروز پشت بلندگو چه مهربون بود ... ؟ باورت ميشه دگ تموم شد ؟
ديدي ادبيات نداشتيم امسال ... ؟
ديدي ترم دو پريد ... ؟
عارفه ...
ديدي سوم تموم شد ... ؟
باورش سخته ... با همه بديهايي که داشت ... با همه لوس بازيهام ... با همه بحث ها ... با همه درگيريها ... گير کردن بين دنياي بزرگي و کودکي ... تغييراتي که يهو رخ داد ... صميمت هايي که شکسته شد ... دوستي هاي جديدي که شکل گرفت ...
عاري ...
باورم نميشه ...
خصوصا تو اين هواي ابري ...
و هوايي که عجيـــــــــــــــب بوي خاطره ميده ...
عاريف ...
من ديوونم ... ؟!