سفارش تبلیغ
صبا ویژن
               قااااااصدکانه
                            ســـاده ی ســـاده.. از دســت میـــرونــد .. همـــه ی آن چــیزها کــه.. سخــت سخــت به دست آمدنـــد ...

دلتنگ تر از همیشه باز میگردی . تازه ک می خواهی برگردی ، کم کم عمق ماجرا را قلبت حس می کند . پر می شوی از تمنای نگاهی ک دلت هوایش را کرده ...هنوز مدت زمان زیادی نگذشته . اما دلت پر میزند ...

قرار نبود دلت را بیاوری .هنوز هم قراری نیست . دلت همانجا مانده ؛ همانجا به عمد جا گذاشتی اش تا سبک برگردی . تا قرص و محکم باشی از امنیت جای دلت ... از آرامشش ...

هوایی می شوی . هوای عطر حرم می کنی و نور های بعد ازظهر ک از لا به لای سقف های حرم روی فرش ها می بارد . واقعا هم می بارد، و یک عالمه طلا می پاشد ...

همان موقع که برای اولین بار وارد حرم حضرت عباس شدی، تشییع پیکر شهدایی بود ک همان صبح جان باخته بودند در راه بهترینشان . حالا دور ضریح طوافشان میدادند و هزاران نفر گرداگردشان حسرت شهادت می خوردند . عجیب سعادتی می خواهد ...

و آن موقع که پرده "دخول النساء " را کنار می زنی ، همان پرده ای که درست رو به روی ضریح است، چنان عطری مستت می کند ک دلت می خواهد همانجا بنشینی و مست بمانی ... چه مستی ای از این بهتر !

مبهوت مبهوت می مانی . و تمام وجودت می شود نگاه . و بغض تمام وجودت را می گیرد . و خدا را شکر می کنی ...بیش از پیش ...که می توانی بغض کنی . اشک بریزی ...هق هق کنی ...پیش آمدنش سخت است؛ آنقــــــدر عظمتش زیاد است که هر جا باشی میخکوبت می کند .

پس باور نمی کنی . آخر باور کردنش سخت است برای روسیاهی که از خجالت سرش را پایین انداخته . سختش باور حضور دقیقا رو به روی ضریح ....

( همین الان که می نویسم کم کم دارد باورم میشود ...شاید هیچ کس نفهمد جز همان 16 ساله هایی که برای اولین بار پا روی خاک کربلا گذاشته اند ...)

نوبت حرم امام حسین(ع) ک می رسد از تمام عمرت مبهوت تری . در فکرت نمی گنجد .... حس عجیبی ست .بی نهایت عجیب ...

نمی توان از حسش چیزی گفت .باید بروی تا ببینی خودت . تا حسی ک می گوشم را حس کنی ....

اما مهم همین است؛

که دلم هوای آفتاب ظهر و نماز های مسجد کوفه را کرده و غروب مسجد سهله و نماز جماعت رو به روی مقام صاحب الزمان ....

و هوای زمانی که مداح یا الله بگوید 10 مرتبه و دست های دعای بالا رود ...

و کذلک الله ربی نماز جماعت که بعد از آنهمه سکوت، تا مکبر این ذکر را می گوید زمزمه ها بلند می شود ....

( عاااااالیه ....)

و سال تحویل رو به روی ایوان طلای حضرت علی (ع) و اولین عید دیدنی سال نو؛ داخل حرم ...

و دعای توسل ایرانی ها، نزدیک ضریح و قبل از تحویل سال ... همه دست جمعی ... و " یا وجیها عندالله ...اشفع لنا عندالله " هایی که همه بلند می گفتند ...از ته قلب ...

و صدای نوحه ی زیرلب پیرزن کنارم، و دعا هایش ، رو به روی ضریح کاظمین ....

و بارگاهی که ضریح نداشت و دلت را کباب می کرد غربت سامرا ..

وسرداب امام زمان و قدم گذاشتن در خانه ای که روزی امام زمانت ، قدم می گذاشتند ..کودکی می کردند ...

و بزرگی دجله ... و محل شهادت حضرت علی اکبر (ع) و علی اصغر شش ماهه ...(ع) ..

و روضه های بعد نماز ...

و کف العباس ...

و اذن دخول ها ....

و حتی تفتیش های که وسط خیابان هم ول نمی کردند ...

و زیارت ناحیه مقدسه ...( که واقعااا پیشنهاد میکنم با معنیشو بخونین ...)

و حتی ناباوری ها ...

و نخوابیدن ها ....

همه چیز و همه چیز ...

دلم را هواایی می کند... وتنگ تر ....

پ.ن : حرف برای گفتن زیاد بود ....

پ.ن2 : دعا می کنم قسمت همتووون بشه ...

پ.ن3: دعا گوی همگاااان بودم ....

پ.ن4‌: عکسایی که از سفرمون به یادگار مونده ،آپلود نمیشه L ....

پ.ن5 :هر که دارد هوس کرب و بلا بسم الله .


+ یکشنبه 91/1/6 1:17 عصر قاصدک خانوم | نظر